اهلی : رام

آذرخش : صاعقه،رعدو برق،درخشش برق آسمانی

آوخ : آه،افسوس

تامل : اندیشیدن

حیرت : تعجب

سرور : شاد شدن،خوشحال شدن

سعادت : خوشبختی

طلوع : برآمدن خورشید از شرق

عزیمت : قصد کردن،دل برکاری نهادن،آهنگ کردن

فاش : آشکار،هویدا

فراغت : آسودگی،رهایی

فن : نوع،هنر،ورزش

قدری : مقدار کمی،اندکی

کار فرما : رییس و سرپرست کارگران و کارمندان 

لبریز : پر

ماجرا : اتفاق

مالک : صاحب

مفتون : شیفته،عاشق

مار بوآ : نوعی مار بزرگداز دسته ماران بی زهر که از پستانداران کوچک(ازقبیل خرگوش و ... )

تغذیه می کند،ولی هیچوقت به انسان حمله نمی کند ‌بعضی از گونه های این جانور 

ممکن است بیش از 6متر طول داشته باشند

نغمه : آواز

نگریست : نگاه کرد

وداع کردن : خداحافظی کردن 

وقار : آهستگی و بردباری